سه شنبه 1388/04/09
ای دختران خاموش
در کوچه های دلتنگ
ای خستگان دلتنگ
در حجره های خاموش
عریان کنید گیسو
در باد صبحگاهی
بر طبل و دف بکوبید
آواز آرزو را
جاری کنید در باد
فریاد در گلو را
در شهر آشنایی
با کلبه های روشن
تا ساعت حقیقت
چیزی نمانده باقی
ای دختران خاموش...
پ.ن:گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است.با ریشه ها چه میکنید؟؟؟؟؟

