تبليغاتX
دختر آتش
شنبه 1388/04/27
ما همسایه های خوبی هستیم.تموم ساکنین آپارتمان شارژمونو به موقع میدیم. یه بار یادمه ندونسته خطا کردم و ازش پرسیدم:پریروز این همه شارژ جمع کردی چی شد؟ اون هم با اخمی معنا دار جواب داد: تمام شد!جوری اینو بهم گفت که در یک آن فاکتورهای یک سال اومد جلوی چشام! به هر حال همه دوستش داریم و ازش راضی هستیم. خوشبختانه مقررات آپارتمان هم جوری تنظیم شده که راههای زیادی برای بازخواست از مدیر وجود داره به عبارتی میشه مو رو از ماست کشید بیرون.فقط تنها مشکلی که وجود داره (که اونم از طرف ماست) سرعت بالای خدمات دهی مدیر و عقب ماندگی ماست. یعنی اونقدر سریع این خدمات انجام میشه که وقت نمیشه برای این کارا فاکتور تهیه کرد.ما هم همیشه شرمنده این لطف میشیم. تو یکسالی که ایشون مدیره (و اینطور که گفته میشه انتخابش کردیم)چندین همسایه نفوذی رو که سعی میکردند با سوال های بیجاشون آرامش همسایه هارو بگیرن از آپارتمان بیرون کردیم. برق اونایی هم که گمون میشه ممکنه بعد ها اذیت کنند فعلن قطع کردیم. هفته پیش هم که آب ساختمون قطع بود و بنده بسیار عصبی بودم به صورت داوطلبانه به مدت دو ساعت خودمو تو انباری حبس کردم. خوشبختانه سریع هم متوجه شدم که علت اصلی مشکل خودم بودم که آبی از قبل ذخیره نکرده بودم. سه روز پیش هم ننه جون به خاطر خراب بودن آسانسور رفت از مدیر آپارتمان سوال کنه و هنوز هم برنگشته! راستش تقصیر خودشه بهش گفته بودم که یه خیر و صلاح هایی هست که نمیدونه ولی گوش نکرد. حالا هم دارم یه نامه مینویسم و یواشکی میذارمش رو برد ساختمون اگه این مدیر گرامی رو نداشتیم باید چه گلی رو سرمون میکردیم؟

شب نامه

۲۴/تیر/۱۳۸۸

پ.ن:ما کهنه چناریم که از باد ننالیم

          بر خاک ببالیم

          لیکن چه کنیم آتش ما در شکم ماست

نوشته شده توسط آتوسا در 0:59 با موضوع: | لینک ثابت |

یکشنبه 1388/04/21
هم وطن نجیب من

هم سفر غریب من

درد من و تو مشترک

روح همیم و یک بدن

نوشته شده توسط آتوسا در 14:45 با موضوع: | لینک ثابت |

جمعه 1388/04/12
ایران نگاه کن

این جنگل است که ناباورانه میروید

بعد از حریق های پیاپی

ایران نگاه کن

جنگل هنوز پر ز طپش ایستاده است

با گیسوان درهم و رنگین

با دستهایی از جوانه و از گل

ایران نگاه کن نگاه کن نگاه

ایران نگاه کن

دامان پاک جنگل

آنک هزار دانه شکفته

اینک هزار مشت فشرده

من عاشقانه رویش این نسل تازه را

در واژه واژه شعر و ترانه ام

تصویر میکنم

من مرگ را به ترس

ترس را به خشم

خشم را به عشق سپردم

عشق را با خود کنون میان دریای جنگل برده ام

من در کنار یاران

فریاد با هزارانم

ایران نگاه کن ایران نگاه کن ایران نگاه کن....

 

پ.ن:من از پستی من از زاری من از خواری گریزانم

       منم دلبسته این خاک من فرزند ایرانم........../

نوشته شده توسط آتوسا در 13:44 با موضوع: | لینک ثابت |

سه شنبه 1388/04/09
ای دختران خاموش

در کوچه های دلتنگ

ای خستگان دلتنگ

در حجره های خاموش

عریان کنید گیسو

در باد صبحگاهی

بر طبل و دف بکوبید

آواز آرزو را

جاری کنید در باد

فریاد در گلو را

در شهر آشنایی

با کلبه های روشن

تا ساعت حقیقت

چیزی نمانده باقی

ای دختران خاموش...

پ.ن:گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است.با ریشه ها چه میکنید؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط آتوسا در 21:10 با موضوع: | لینک ثابت |

چهارشنبه 1388/04/03

جمعه – ساعت یک ظهر – در همه جای ایران به همراه آیندگان این خاک ، به همراه کودکان مان ، روی پشت بام ها الله واکبر میگوئیم و بادکنک سبز ِ امیدها و آرزوهامان را به پرواز در می آوریم . بریم رو به آسمون فریاد بزنیم که خدا ما میدونیم تو بزرگی ... بعد هم بادکنک ِ سبز آرزوهامون رو بفرستیم به آسمون ....تصور کن که آسمون یهو یه سایه ی سبز میندازه رو ایران ، کشورمون...  روی تهران ، رو شهرمون ...

از هر پشت بوم این خاک که یه بادکنک بره به آسمون ، دیگه حتمن خدا میاد پیشمون.

بعدش قشنگه ،بعدش اینا میخوان بگن که آشوبگرها با بادکنک هایی در دست به آسمان حمله ور شدند!

بعد همه دنیا میبینه ما داریم چه جوری میجنگیم واسه حق مون ، همه دنیا میبینه که ما جنگ طلب و آشوبگر به دنبال خونریزی نیستیم ، حق طلب و آزاد  به دنبال صلح و حقیقت هستیم.   کجای دنیا واسه گرفتن حق شون ، بادکنک ِ آرزو فرستادن به آسمون ؟  کدام اعتراض دنیا با شعار ندادن اینقدر رشد کرده و دوام داشته ؟ کدام اعتراض دنیا با این حد از خفقان و حتی با برپایی یک حکوت نظامی و خونریزی اینقدر صلح طلبانه جلو رفته ؟  

این سبک مدرن ِ ماست

با بادکنک ها ، گل ها و پارچه های سبز و البته سکوت.... حق مان را میگیریم

شما هنوز با چماق ها ، گلوله ها و عربده و فریاد دنبال ِ ما بدوید ...

پ.ن۱: شرمنده از خود نیستم گر چون مسیحا       آنجا که فریاد از جگر باید کشیدن       من با صبوری بر جگر دندان فشردم.

پ.ن۲: با تشکر از پارادوکسی عزیز

نوشته شده توسط آتوسا در 19:55 با موضوع: | لینک ثابت |