شب نامه
۲۴/تیر/۱۳۸۸
پ.ن:ما کهنه چناریم که از باد ننالیم
بر خاک ببالیم
لیکن چه کنیم آتش ما در شکم ماست
هم سفر غریب من
درد من و تو مشترک
روح همیم و یک بدن
این جنگل است که ناباورانه میروید
بعد از حریق های پیاپی
ایران نگاه کن
جنگل هنوز پر ز طپش ایستاده است
با گیسوان درهم و رنگین
با دستهایی از جوانه و از گل
ایران نگاه کن نگاه کن نگاه
ایران نگاه کن
دامان پاک جنگل
آنک هزار دانه شکفته
اینک هزار مشت فشرده
من عاشقانه رویش این نسل تازه را
در واژه واژه شعر و ترانه ام
تصویر میکنم
من مرگ را به ترس
ترس را به خشم
خشم را به عشق سپردم
عشق را با خود کنون میان دریای جنگل برده ام
من در کنار یاران
فریاد با هزارانم
ایران نگاه کن ایران نگاه کن ایران نگاه کن....
پ.ن:من از پستی من از زاری من از خواری گریزانم
منم دلبسته این خاک من فرزند ایرانم........../
در کوچه های دلتنگ
ای خستگان دلتنگ
در حجره های خاموش
عریان کنید گیسو
در باد صبحگاهی
بر طبل و دف بکوبید
آواز آرزو را
جاری کنید در باد
فریاد در گلو را
در شهر آشنایی
با کلبه های روشن
تا ساعت حقیقت
چیزی نمانده باقی
ای دختران خاموش...
پ.ن:گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است.با ریشه ها چه میکنید؟؟؟؟؟
جمعه – ساعت یک ظهر – در همه جای ایران به همراه آیندگان این خاک ، به همراه کودکان مان ، روی پشت بام ها الله واکبر میگوئیم و بادکنک سبز ِ امیدها و آرزوهامان را به پرواز در می آوریم . بریم رو به آسمون فریاد بزنیم که خدا ما میدونیم تو بزرگی ... بعد هم بادکنک ِ سبز آرزوهامون رو بفرستیم به آسمون ....تصور کن که آسمون یهو یه سایه ی سبز میندازه رو ایران ، کشورمون... روی تهران ، رو شهرمون ...
از هر پشت بوم این خاک که یه بادکنک بره به آسمون ، دیگه حتمن خدا میاد پیشمون.
بعدش قشنگه ،بعدش اینا میخوان بگن که آشوبگرها با بادکنک هایی در دست به آسمان حمله ور شدند!
بعد همه دنیا میبینه ما داریم چه جوری میجنگیم واسه حق مون ، همه دنیا میبینه که ما جنگ طلب و آشوبگر به دنبال خونریزی نیستیم ، حق طلب و آزاد به دنبال صلح و حقیقت هستیم. کجای دنیا واسه گرفتن حق شون ، بادکنک ِ آرزو فرستادن به آسمون ؟ کدام اعتراض دنیا با شعار ندادن اینقدر رشد کرده و دوام داشته ؟ کدام اعتراض دنیا با این حد از خفقان و حتی با برپایی یک حکوت نظامی و خونریزی اینقدر صلح طلبانه جلو رفته ؟
این سبک مدرن ِ ماست
با بادکنک ها ، گل ها و پارچه های سبز و البته سکوت.... حق مان را میگیریم
شما هنوز با چماق ها ، گلوله ها و عربده و فریاد دنبال ِ ما بدوید ...
پ.ن۱: شرمنده از خود نیستم گر چون مسیحا آنجا که فریاد از جگر باید کشیدن من با صبوری بر جگر دندان فشردم.
پ.ن۲: با تشکر از پارادوکسی عزیز

