تو از اين دشت ِ خشک ِ تشنه روزي کوچ خواهي کرد و اشک من تو را بدرود خواهد گفت. نگاهت تلخ و افسرده ست، دلت را خار خار ِ نااميدي سخت آزرده ست. غم ِ اين نابساماني، همه توش و توانت را ز تن برده ست. تو با خون و عرق، اين جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادي. تو با دست ِ تهي با آن همه طوفان ِ بنيان کَن درافتادي. تو را کوچيدن از اين خاک، دل برکندن از جان است. تو را با برگ برگ ِ اين چمن پيوند ِ پنهان است. تو را اين ابر ِ ظلمت گستر ِ بي رحم ِ بي باران، تو را اين خشکسالي هاي ِ پي در پي، تو را از نيمه ره برگشتن ِ ياران، تو را تزوير ِ غم خواران ز پا افکند. تو را هنگامه ي شوم ِ شغالان، بانگ بي تعطيل ِ زاغان، در ستوه آورد. تو با پيشاني ِ پاک ِ نجيب ِ خويش، که از آن سوي ِ گندم زار، طلوع ِ باشکوهش خوش تر از سد تاج ِ خورشيد است، تو با آن گونه هاي سوخته از آفتاب ِ دشت، تو با آن چهره ي افروخته از آتش ِ غيرت، که در چشمان ِ من والاتر از سد جام ِ جمشيد است، تو با چشمان ِ غم باري که روزي چشمه ي جوشان ِ شادي بود و اينک حسرت و افسوس، بر آن سايه افکنده ست، خواهي رفت. و اشک ِ من تو را بدرود خواهد گفت...
من اينجا ريشه در خاکم. من اينجا عاشق ِ اين خاک، اگر آلوده يا پاکم. من اينجا تا نفس باقيست، مي مانم. من از اينجا چه مي خواهم، نمي دانم! اميد ِ روشنايي گرچه در اين تيرگي ها نيست، من اينجا باز در اين دشت ِ خشک ِ تشنه مي رانم. من اينجا روزي آخر از دل ِ اين خاک با دست ِ تهي گُل برمي افشانم. من اينجا روزي آخر از ستيغ ِ کوه - چون خورشيد - سرود ِ فتح مي خوانم. و مي دانم تو روزي بازخواهي گشت...
فريدون مشيری
پ.ن: آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همینجاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند./
از ماست که بر ماست
وین شعله سوزان که برآمد ز چپ و راست
از ماست که بر ماست
جان گر به لب ما رسید از غیر ننالیم
با کس نسگالیم
از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست
از ماست که بر ماست
ما کهنه چناریم که از باد ننالیم
بر خاک ببالیم
لیکن چه کنیم آتش ما در شکم ماست
از ماست که بر ماست
گوییم که بیدار شدیم! این چه خیالیست
بیداری ما چیست
بیداری طفلی ست که محتاج به لالاست
از ماست که بر ماست.
ملک الشعرای بهار
پ.ن: ای مزدا، همه خوبیهای زندگی، از توست، از سر مهر خود ما را از آن بهره مند ساز و از راه منش نیک و شهریاری راستی به تندرستی ما بیفزا./ اشوزرتشت
به گفته سیمین احدی که خود از استادان مدیتیشن است، نوزده مهر ماه، روز طلایی در آتشکده آذرگشسب است. در این روز با انرژی مام زمین همسو میشویم و عشق، صلح و هماهنگی را برای جهان و جهانیان میفرستیم.
این آیین یعنی آیین تشکیل حلقه به گرد دریاچه آذرگشسب، سومین سال است که در چنین روزی برگزار میشود. اخدی درباره شوند تشکیل این حلقه انسانی گفت: "کره زمین توسط شانزده حلقه انرژی دربر گرفته شده است. این حلقه ها در نقاطی از زمین با یکدیگر برخورد کرده و گره هایی را پدید میاورند که به چاله انرژی یا "ورتکس" معروفند. مکان این چاله ها از نظر هندسی ثابت بوده و تنها دچار انبساط و انقراض میشوند و وظیفه اصلی آنها تنفس زمین یعنی دم و بازدم زمین است."
بر پایه پژوهش ها، بنای سنگی کهن زیمباوه، سرگی یوپوپوساد در مسکو، بیجینگ چین، بالی اندونزی، اهرام ثلاثه مصر، بناهای کهن ایستر آیلند، اهرام گیزا، کعبه، منطقه سدونا در فلوریدا، تاج محل در هند، مثلث برمودا، بیت المقدس و آتشکده آذرگشسب در ایران از مهم ترین چاله های انرژی هستند.
در روزهای ویژه ای از سال جهت حرکت انرژی در خطوط انرژی زمین دگرگون میشود و این ورتکسها یا چاله ها در اثر این دگرگونی دچار انبساط و انقباض میشوند که اصطلاحن به این روز، "روز طلایی" میگویند. سیمین احدی با اشاره به این که آتشکده آذرگشسب، "چاکرا گلوی زمین" است، گفت:"نوزده مهر ماه روز طلایی این چاکرا است. ما در این روز طلایی در حالی که سر تا پا سفید پوشیده ایم، گرد دریاچه حلقه میزنیم، برای گرفتن انر÷ی و سپاسگزاری از زمین، آب، باد و آتش که در این چاکرا به زیبایی گرد هم آمده اند."
به گفته احدی در این روز مهرمان را نثار چهار عنصری میکنیم که مهرشان را نثارمان کرده و میکنند.
امسال سومین سالسیت که چنین حلقه ای برای همسو شدن با انرژی جهانی برگزار میشود.
سیمین احدی از تمام دوستانی که شرکت میکنند، خواست که افزون بر پوشش سر تا پا سفید هر کدام یک میوه فصل و مشتی آجیل با خود بیاورند تا پس از پایان حلقه با پخش کردن آن با یکدیگر همبهره شوند.
احدی گفت:" از دوستان میخواهم که همگی با خود یک شمع بیاورند. با برافروختن این شمع میخواهیم از چهارمین عنصر یعنی آتش که سالهاست دیگر در این مکان افروخته نیست، نیز در کنار آب و باد و خاک، سپاسگزار باشیم." این آیین روز جمعه، نوزده مهر ماه ساعت 8 بامداد آغاز میشود.
امرداد
پ.ن: عاشق عاشقی باش، دوست داشتن را دوست بدار، از تنفر متنفر باش، به مهربانی مهر بورز، با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش./
مهر یشت،بند4
واژه مهر پیمان و دوستی معنی میدهد. در گاهشماری و فرهنگ ایران باستان، هزاران سال است که نوروز، مهرگان و سده در کنار یکدیگر، همانند سه پایه استوار، پاسبان فرهنگ ایرانی بوده اند و برگزاری همین آیین های ساده ولی زیبا، همدلی ایرانیان را به همراه داشته است.
جشن مهرگان که از روز مهر شروع میشد و تا شش روز پس از آن ادامه میافت، زمینه برپایی جشنهای بزرگ و شادی بسیار در سرزمین ایران بزرگ بود.
به گزارش شاهنامه فردوسی، انگیزه ای که به پیدایش جشن مهرگان در تاریخ ایران نسبت میدهند، پیروزی ایرانیان بر ضحاک ستمگر به رهبری کاوه آهنگر است که پس از تلاش و پایمردی فراوان، او را به بند آوردند و فریدون را به عنوان رهبر خود برگزیدند.
ضحاک، فرمانروای خودکامه ایست، که نخست و پیش از هر کاری به سوی جوانان و مغزشان میرود. جالب آنجاست که پس از به زیر آوردن ضحاک، به جای کشتن وی، او را در دل کوه به زنجیر میکشند زیرا او هرگز نمیمیرد و شاید هر آن، خودکامگی بازگردد.
در آغاز مهر یشت آمده که "مهر" از آفریده های اهورامزداست که برای نگاهبانی از پیمان مردم گماشته شده است. و مهر از این رو فروغ و روشناییست تا هیچ چیز از او پوشیده نماند و در سراسر جهان آنچه از راست و دروغ میگذرد و یا پیمانی شکسته و بسته میشود، نزد او آشکار باشد.
جشن مهرگان شانزدهمین روز از ماه مهر زرتشتی است که با دهمین روز ماه مهر گاهنمای رسمی کشور برابر میشود.
پ.ن: نیک میدانم که هیچ نیایشی نیست که از جان و دل برآید و بی پاسخ بماند./ اشوزرتشت

