تبليغاتX
دختر آتش
سه شنبه 1387/06/26
 

آفتابت، که فروغ رخ زرتشت در آن گل کرده ست

آسمانت که ز خمخانه حافظ قدحی آوردست

کوهسارانت که بر آن همت فردوسی پر گسترده ست

بوستانت کز نسیم نفس سعدی جان پرورده ست

همزبانان من اند

مردم خوب تو، این دل به تو پرداختگان

سرو جان باختگان، غیر تو نشناختگان

پیش شمشیر بلا قد برافراختگان، سینه سپر ساختگان

مهربانان من اند

نفسم را پر پرواز از توست

به دماوند تو سوگند که گر بگشایند

بندم از بند، ببینند که آواز از توست

همه اجزایم با مهر تو آمیخته است

همه ذراتم با جان تو آمیخته باد!

خون پاکم که در آن عشق تو میجوشد و بس

تا تو آزاد بمانی به زمین ریخته باد!

فریدون مشیری

 

پ.ن: نیکوکار باش نه بدکار، زیرا زندگانی انسان جاودان نیست و هیچ چیز از کردار نیک لازمتر نمیباشد./

نوشته شده توسط آتوسا در 1:29 با موضوع: | لینک ثابت |

یکشنبه 1387/06/24
چرا کشور ما شده زیر دست

چرا رشته ملک از هم گسست

چرا هر که آید ز بیگانگان

پی قتل ایران ببندد میان

چرا جان ایرانیان شد عزیز

چرا بر ندارد کسی تیغ تیز

برایند دشمن ز ایران زمین

که دنیا بود حلقه، ایران نگین

چو از خاتمی این نگین کم شود

همه دیده ها پر ز شبنم شود

فریدون مشیری

 پ.ن: از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها میروند، تنها آنان که با خود چتری به همراه میبرند به کار خود ایمان دارند./آنتوان چخوف

نوشته شده توسط آتوسا در 2:12 با موضوع: | لینک ثابت |

دوشنبه 1387/06/18
غریبم، قصه ام چون غصه ام بسیار

سخن، پوشیده بشنو، اسب من مرده ست و اصلم پیر و پژمرده ست

غم دل با تو گویم غار!

کبوترهای جادوی بشارت گوی،

نشستند و تواند بود و باید بودها گفتند.

بشارتها به من دادند و سوی آشیان رفتند.

من آن کالام را دریا فرو برده

گله ام را گرگها خورده

من آواره این دشت بی فرسنگ

من آن شهر اسیرم، ساکنانش سنگ

اخوان ثالث

 

پ.ن: با ارزش ترین چیز در زندگی این نیست که چه چیزی داریم بلکه این است که چه کسانی را داریم./

نوشته شده توسط آتوسا در 0:29 با موضوع: | لینک ثابت |

سه شنبه 1387/06/12

در سرزمین من زن بودن جنایت است .

خانه پدر دارد .خانه مادر دارد . خانه پر از امنیت است . خانه پر از مهربانی است . خانه پر از عشق است . آری این خانه یک ایرانیست که مادر مادر است و پدر پدر .

اما کجای تاریخ لغزیدیم که مردانمان فهمیدن خانه دو مادر می خواهد ؟

 زن ایرانی همیشه نشان داده است که قوی و مبارز است . با اعتماد به نفس جایزه نوبل را می برد در مسابقات ورزشی می درخشد . به فضا می رود ....

در مزارع کشاورزی همپای مردش زحمت می کشد . وقتی مرد ایرانی در حال نگهداری کشور است او خانه را در امنیت نگاه می دارد . درس می خواند و چرخ های کشورش را می چرخاند .نشان می دهد می تواند فکر کند ، می تواند حرکت کند ، می تواند برای بودن تلاش کن د . وقتی همسرش نیست پایبند و وفادار می ماند . اگر مرد ایرانی این اعتماد را نداشت می توانست در زندانهای دشمن سالها دوام بیاورد و به امید یک خانه پر از عشق همه چیز را تحمل کند ؟ ...

کسی نشنیده زن ایرانی گفته باشد نمی توانم ، نمی شود ، توانایی ندارم ...

پس کجا زن ایرانی لغزید ؟ کجا نشان داد ضعیف است ؟ کجا نشان داد نمی تواند ؟ کجا نشان داد که نمی تواند مادر باشد ؟ نمی تواند زن باشد ؟  

هوا و هوس از کی بر خانه ایرانی سایه افکند که فقط جسم زن مهم شد ؟ پس روح او چه می شود ؟ روح پاک و نجیب اوست که خانه را روشن نگاه می دارد . کودکان پاک و آزاد تربیت می کند که می تواند آزاد بیاندیشند . برای آزادی تلاش کنند . روح اوست که خانه را امن و پاک نگاه می دارد .

بر مرد ایرانی چه آمده است ؟ مگر مرد ایرانی همان نبود که غیرت را در یک کمان گذاشت و آرش کمانگیر شد ؟ مگر مرد ایرانی همان فرهادی نیست که با نیروی عشق کوه را می شکافد ؟ مگر مرد ایرانی همان نیست که در غم یک عشق مجنون می شود ؟ ...

پس از کی آموخت که باید عشق را کشت ؟ از کی آموخت که زن فقط یک جسم است برای او ؟

 از کی مرد ایرانی فهمید مهم نیست زن به چه می اندیشد . مهم نیست چکونه می اندیشد . مهم نیست  چه می کند ؟ مهم نیست هست یا نیست ؟ فقط مهم است که هست . پس هرچه بیشتر بهتر .

چه توهینی از این بالاتر به مرد ایرانی . که فقط هوی و هوس برایش مهم است . و زن فقط برای اینکه سایه ای بر بالای سر داشته باشد با او زندگی می کند . پس زن ایرانی هم برایش مهم نیست با که زندگی می کند . او به چه می اندیشد ؟ او چه می کند ؟ او چه کسی است ؟

نه مهم نیست ...

مهم این است که کسی هست که تامینش می کند . همین .

پس وای بر ما ...

از این پس کدام مرد می تواند به راحتی با میدانهای جنگ برود و خانه بزرگ خود را حفظ کند وقتی خانه کوچکش در حال ویرانی است ؟

کدام کودک احساس امنیت خواهد کرد وقتی همه چیز در بی اعتمادی بنا شده ؟

کدام کودک مزه فداکاری را می چشد وقتی همه چیز وظیفه باشد ؟ وظیفه پدر تامین خانه است همین و وظیفه مادر ....

وای بر پدر و مادرهای فردا و وای بر ایران فردا .

چه بر سر ایران و ایرانی آمده که دغدغه مرد ایرانی اجازه همسر برای ازدواج دوم شده است ؟

این بی حرمتی نه تنها به زن بلکه به مرد و خانواده است .

کاش می شد به یاد بیاوریم با عشق است که می توانیم همه چیز را بسازیم . کاش بیاوریم که ما با فداکاری ها و از خود گذشتگی های پدر و مادرها بزرگ شدیم . کاش بیاد بیاوریم عشق را نمی توان تقسیم کرد . کاش بیاد بیاوریم یک زن در خانه تنها زن نیست . مادر است . دوست است . امنیت است . عشق است و وای به روزی که همه حرمتها شکسته شود .

نگذاریم ابهت مادر ایرانی و پدر ایرانی و خانواده ایرانی شکسته شود .

نگذاریم ایرانی بودن بمیرد .

ما فرزندان همان آرش کمانگیر ، فرهاد ، رستم ، مجنون .و ... هستیم . ریشه های ما در خاکی پر از امنیت و عشق قرار دارد و

 ما ایرانی هستیم .

آری در سرزمین من زن بودن جنایت است ...

برگرفته از وبلاگ دوست بسیار عزیزم روجا

http://www.artmeez.blogfa.com/

پ.ن: تا ابد در اوج قدرت زیستن

ملک هستی را مسخر داشتن

بر تو ارزانی که ما را خوش تر است

لذت یک لحظه مادر داشتن

فریدون مشیری

نوشته شده توسط آتوسا در 14:1 با موضوع: | لینک ثابت |

شنبه 1387/06/09

خریدی کرده خیلی غیر عادی

کشیده دسته چکهای زیادی

لبش خندان، به چشمش برق امید

به دستش فرم طرح اقتصادی

پس از این میتوان دل باخت نقدی

و فورا زندگی را ساخت نقدی

طلا و مسکن و مهریه حل است

که سوبسید میشود پرداخت نقدی!

اگر در سفره من دانه باشد

در این خانه یکی هم خانه باشد

اگر سوبسید بگیری میرسد یار

از این رو نام آن یارانه باشد

برو دنبال زن از نوع عقدی

که گردد بعد از این یارانه نقدی

نیابی قافیه جز عقد با نقد

اگر حتی شوی شاعر چو سعدی!

باید ببری سه کامیون رایانه

در منطقه ای به وسعت پایانه

از کیسه خلق خرجها باید کرد

تا اینکه برآورده شود یارانه...

شده آف کامپیوتر برق رفته

دقیقن قبل اینتر برق رفته

شود یارانه ها پرداخت قطعن

ولی در حال حاضر برق رفته...!

مهدی استاد احمد

 

پ.ن: آنچه را گذشته است فراموش نکن و به آنچه نرسیده رنج و اندوه مبر./

نوشته شده توسط آتوسا در 0:45 با موضوع: | لینک ثابت |

شنبه 1387/06/02

دردی الیم و بدون دواست صف

آخر ببین ز کجا تا کجاست صف

مجنون شود هرآنکه بیفتد به دام آن

آری دراز...همچو گیسوی لیلاست صف

البته بهر آن دو سه روزی که کوته است

چیزی شبیه موی آنجلیناست صف

آقای وای حضرت عالیجناب ایکس

در حیطه وظایف شخص شماست صف؟

شخصی میان جمعیت آمد کنار من

"در حیطه وظایف مربوط ماست صف"

 

(مقابل صف ایستادن و وعده دادن آن مسئول صف را!!)

"هی تو بزک نمیر که بهار و خیار هست

 

خربوزه هست و خزان کله پاست،صف!

کوتاه میشوی تو به زودی جناب صف

آخر بهار به امر ما توی راست...صف!"

 

آب و هوای بهار هم مشخص است...

خربوزه هست آب و از این پس هواست صف

هو!هل نده...برو آن ور...نچسب...اه...

آخر تو فکر کرده ای که کجاست صف؟

یک بچه زیر پای جماعت مچاله شد

این دست توی جیب بنده مال شماست؟صف؟

این صف که آخر مصراع قبل بود

از روی جبر عروض و قواست صف

یک "فی" ز جمع قافیه جا مانده خط قبل

آخر بگو چه جای پرت و پلایت صف

هرچند عیب می تو بگفتی ز خوبیش

چیزی بگو که نگوید بلاست...صف

یک وقتها که صف شلوغ است و مردم هم...

جایی برای محبت و لطف و صفاست صف

جایی برای وعده پژمان و مرتضی

با سیروس و اکبر و غلام است صف

این سو و آن ور و آن سمت و هر طرف

آن جا نشد بیا که همین جاست صف

در پای ما نوشته شده از ازل به بعد

آری چو آش کشک خاله ماست صف

حافظ بریز باده خودت که مرخصی است...

"ساقی" و پشت میکده تا ناکجاست صف

نیما دهقانی

 

پ.ن: همیشه دلیل شادی کسی باش نه قسمتی از شادی او و همیشه قسمتی از غم کسی باش نه دلیل غم او./

نوشته شده توسط آتوسا در 15:59 با موضوع: | لینک ثابت |