بگو نسل ما کجا رفت
نسلی که اومد بباره
نسلی که از آینه رد شد
بی صدا به یک اشاره
نسلی که میخواست زمینو
توی آسمون بکاره
حتی آسمونش امروز
توی قابی از حصاره
یکیمون شد پاره پاره
یکیمون موند نیمه کاره
یکی برگشته تو سنگر
استخوناشو بیاره
یکی جای دست و پاهاش
دادنش چند تا ستاره
یکی اون ستاره هارم
جای دست و پاش نداره
اون که قامت بلندش
سپر این سرزمین بود
روی خاک سست غربت
پی یک قطره دیاره
خیلیا پیاده رفتن
خیلیا شدن سواره
یکی دیگه جون به شب داد
یکی دیگه شد ستاره
تو خودت بگو برادر
ما برابر هم هستیم
چرا نسل ما نفهمید
که برادری شعاره
فقط امروز از من و تو
چند ورق خاطره مونده
خاطری که هنوز هم
خیلی خطاش تو غباره.
روزبه بمانی
پ.ن:غمگین بودم که چرا کفش ندارم تا این که روزی مردی را دیدم که اصلن پا نداشت./
ایران رتبه اول تالابهای در معرض خطر را در کنوانسیون بین المللی رامسر با هفت تالاب به خود اختصاص داد. با وجود این که در کشور ما 84 تالاب دارای کارکردهای مهم بین المللی و 22 تالاب نیز در کنوانسیون بین المللی رامسر به ثبت رسیده اند، تالاب های ایران با سرعتی رو به رشد در معرض نابودی و انقراض قرار دارند.
شاید دلیل این موضوع مسئولان و مردمی هستند که با شنیدن نام تالاب حتی معنی آن را نمیدانند. کارشناسان معتقدند تالاب فواید بسیار زیادی برای جوامع همجوار خود دارند که کمتر بدان پرداخته شده است. از جمله این فواید میتوان به کنترل سیلابها، تجدید حیات آبهای زیرزمینی، تثبیت خطوط ساحلی در برابر طوفانها، حفظ و تکثیر ذخایر تنوع زیستی، پالایش آب و تکثیر و تولید محصولات داخل تالاب اشاره کرد. علاوه بر آن تالابها دارای ارزشهای فرهنگی، تاریخی هستند و میتوانند به عنوان کانونی برای توسعه صنعت اکوتوریسم و تحقیق و مطالعات علمی مورد استفاده قرار بگیرند.
دلاور نجفی، معاون محیط طبیعی و تنوع زیستی سازمان حفاظت محیط زیست مهمترین مشکلات تالابهای کشور را کاهش حجم آب در اثر عوامل طبیعی و انسانی، ورود آلاینده ها و کود و سم به تالاب ها و نبود رعایت حریم زیست محیطی و اکولوژیکی تالابها میداند و میگوید:" تغییرات کاربری اراضی تالابی، عدم رعایت حق آب طبیعی محیطهای طبیعی از سوی مجریان مختلف طرحهای آبی، عدم ملاحظات زیست محیطی در پروژه عمرانی ورود آلاینده های مختلف بیولوژیکی، شیمیایی و فیزیکی به محیطهای تالابی، شکار و صید غیر مجاز، بی رویه و قاچاق، خشکسالیهای پی در پی که قطعن بخشی از آن به دلایل تغییرات اقلیمی در سطح جهانی تاثیر میگذارد و بهره برداری بی رویه از منابع آبی زیرزمینی در اطراف تالابها از دیگر علل تخریب تالابهای کشور هستند."
در مواجهه به وسعت این بحران و آسیبهایی که امروزه تالابهای ایران متحمل شده اند، مشخص کردن علل ریشه ای تخریب و نابودی آنها، حیاتی به نظر میرسد.
بر اساس برآوردهای انجام شده ارزش افزوده هر هکتار تالاب معادل 20 هزار دلار است که در برابر ارزش افزوده هر هکتار جنگل که 1500 دلار و زمین کشاورزی که تنها 120 دلار تعیین شده رقم قابل توجهی است. به دلیل اهمیت حفظ این زیستگاهها نخستین همایش کشورها برای امضای معاهده حفظ و حمایت از تالابهای با اهمیت جهانی در سال 1972 در شهر رامسر ایران برگزار شد. اینچنین بود که کنوانسیون جهانی در رامسر پا به عرصه وجود نهاد. اما کشور ایران به عنوان زادگاه این معاهده آنچنان که شایسته است در نگهداری و حمایت از این پدیده های شکننده تلاشی شایسته انجام نداده است. اما به رغم تعهدات کشورهای جهان در چهارچوب کنوانسیون تنوع زیستی و کنوانسیون تالابها(رامسر 1971) این آسیبها نه تنها منجر به کاهش روز افزون تنوع زیستی در جهان میشوند، بلکه فرصتهای جوامع محلی برای استفاده از مزایای بی شمار تالابها را نیز از بین میبرند.
عبدالرسول سلمان ماهینی دکترای محیط زیست از دانشگاه ملی استرالیا درباره ارزش تالاب برای مناطق هم جوار میگوید:" تالابها در واقع بخشی از فرایند آبخوان داری هستند.(فعالیتهایی که درصدد است سرعت انتقال آب از بالاترین نقطه یک محیط به پایین ترین نقطه یعنی دریا و دریاچه را کاهش دهد تا فرصت استفاده بیشتر از آب را بیابیم.) ما هزینه های زیادی را صرف میکنیم تا چاله و حوضچه و سد بسازیم و آب را با آنها برای استفاده های مختلف ذخیره کنیم، اما به تالابها که به طور طبیعی این عمل را برایمان انجام میدهند بی تفاوت هستیم." او به کارکردهای دیگر تالاب اشاره میکند:" تالابها علاوه بر این که محل تکثیر و پرورش برخی آبزیان هستند، محل کامل شدن چرخه زندگی برخی پرندگان نیز هستند و به عنوان سیل گیر در منطقه عمل میکنند.
آنها رسوبات آب را میگیرند و همچنین به عنوان یک فیلتر طبیعی برای جذب آلودگی ها عمل میکنند. برخی گیاهان تالابی آب را پالایش کرده، آب پاکیزه تری به دریا ریخته میشود و در نتیجه آبزیان در محیط سالم تری زندگی میکنند."
از 22 تالاب بین المللی ثیت شده در ایران 7 تالاب آن در معرض تهدید و تغییرات شدید اکولوژیکی قرار دارند و نام آنها در فهرست "مونترو" رامسر قرار گرفته است.
تالاب انزلی یکی از این تالابها است. ورود پسابهای شهری و صنعتی و کشاورزی، ورود گونه غیر بومی آزولا از سوی وزارت جهاد کشاورزی و احداث جاده میان گذر آخرین ضربه برای نابودی این تالاب بین المللی است.
تالاب بعدی تالاب شادگان است. هرچند مسئولان محیط زیست خوزستان معتقدند که ساخت نیروگاه گازی در نزدیکی تالاب بین المللی شادگان هیچ خطری برای تالاب ندارد، اما متخصصان دانشگاهی خلاف این عقیده را دارند. علاوه بر احداث نیروگاه گازی، تالاب شادگان در معرض خطرات دیگری مانند ریزش پساب و فاضلاب های نیشکر، فاضلابهای انسانی، کمبود ریزش آب رودخانه "جراحی"، شکار غیر مجاز، تغییر کاربری، میزان زیادی آلودگی نفتی و غیر نفتی و دفن زباله های شهری قرار دارد.
آلاگل و صوفی کم تالابهای بین المللی دیگری هستند که در معرض تهدید احداث پالایشگاه پتروشیمی هستند.
شکار غیر قانونی و حتی قانونی، احداث جاده در کنار این تالاب، کانال کشی در تالاب و احداث سد خاکی در بالادست این تالاب نیز از تهدیدهای جدی این تالاب به حساب می آیند.
بقیه تالاهای کشور نیز هر یک به نوعی درگیر خطرات متعددی بودند، از تالاب پریشان و ارومیه گرفته تا تالاب گاوخونی و میانکاله. آنچه روشن است عامل اصلی مرگ تالابها نگاه غیر کارشناسی و غیر اصولی مسئولان است و این مسئله تا آنجا پیش میرود که یک نماینده با صراحت کامل و حتا بلا افتخار به رسانه ها میگوید:" این زمینهای مردابی چه اهمیتی دارد، اگر آنها راخشک کنیم و از زمینهای آن برای مردم استفاده کنیم، خیلی مفیدتر است."
انگار باید خودمان دست به کار شویم و فکری بکنیم.
برگرفته از:40چراغ
پ.ن: آسمان، چشمان آبی خداوند است، نگران همیشگی ما، و دلتنگی من و تو تنها دلیل ریزش اشکهای آسمان است./
"من نمیخواستم مسئولیت بپذیرم ولی به عهده ام گذاشتند و اکنون دیگر مسئولیت نیست، وظیفه است." این جمله را بارها در مراسم تودیع و معارفه مدیران شنیده ایم و شاید بهترین جمله ای که برای بی میل نشان دادن فرد به مسئولیت و مقام در کشور ما به کار میرود همین چند کلمه باشد.
اما آیا به راستی اینچنین است؟ در بسیاری از کشورهای دنیا مدیران برای رسیدن به صندلی ریاست با یکدیگر به رقابت میپردازند و حتا بعضن به یکدیگر چنگ و دندان هم نشان میدهند، ولی زمانی که سو مدیریت آنان ثابت میشود با یک برگ استعفا در جهت تطهیر خود بر میآیند.
البته تا کنون شاهد برخی سو مدیریتها در کشور بوده ایم که موضوع یا به کتمان حقیقت ختم شده و یا با یک عذرخواهی توسط مدیران رده میانی پایان یافته است. موضوع دستگیری یک فرمانده انتظامی نه تنها به استعفای مدیرانی که به وی اعتماد کرده و جایگاه فرماندهی انتظامی پایتخت را در اختیار او قرار دادند، نینجامید بلکه ابتدا موضوع با انکار روبرو شد.
در اتفاقی دیگر معاون فرهنگی دانشگاه زنجان در حال نامناسب و غیر متعارفی دستگیر شد و ساعتی نگذشت که فیلم آن روی پایگاه های مختلف اینترنتی قرار گرفت و رئیس همان دانشگاه را در حالی مجبور به عذرخواهی نمود که حد اقل انتظار جامعه معترض دانشجویی از وی استعفا بود.
کودکانی که خود به خود از مهر و محبت پدر و مادر محرومند، بدون اراده در برابر یک خواسته کودکانه با شدیدترین شکنجه ها مواجه شدند و باید تا پایان عمر مهری از بی مهری و بی رحمی و بی مسئولیتی را روی صورت ،گردن و یا ران پای خود به یادگار تحمل نمایند.
شاید تصور پیگیری اینچنینی موضوع توسط مطبوعات برای مسئولان بهزیستی کشور امری بعید به نظر میرسید و یا از فقدان عقبه دانشجویی و تشکیل ستادی شبیه به ستاد متحصنین ، که در دانشگاه زنجان تشکیل شد اطمینان خاطر داشتند که با وجود ادله و شواهد کافی، ابتدا به کتمان و تکذیب موضوع پرداختند و علائم داغ شدن کودکان را اثر شکنجه والدینشان قبل از معرفی به بهزیستی عنوان کردند تا با پیگیری مطبوعات، خلاف آن ثابت و گناه و قصور مسئولان مرکز نگهداری کودکان بی سرپرست استان زنجان هویدا شود.
ولی به راستی جناب آقای دکتر فقیه، ریاست محترم سازمان بهزیستی کشور، تعبیر شما از مدیریت و سو مدیریت چیست؟
آقای دکتر فقیه، جامعه توقع قالب تهی کردن از شما به عنوان رئیس سازمان بهزیستی کشور ندارد ولی استعفای شما حداقل انتظار روحهای آزرده شده ای است که یتیم نوازی را از افتخارات فرهنگ خود میدانند.
اگر چنین اتفاقی در کشور دیگری رخ داده بود چه پیامدهایی در بر داشت؟
چند مسئول مستعفی میشدند؟
چند مقام رسمی عذرخواهی میکردند؟
ریاست محترم سازمان بهزیستی کشور، اگر کودکان یتیم و بی سرپرست را از ترس شکنجه نتوان به سازمان بهزیستی سپرد لطفن بگویید کدام مرکز، متولی نگهداری این گلهای عاری از گناه و بی تقصیر است که هیچ نقشی در ترسیم سرنوشت خود ندارند؟
مدیر کل محترم بازرسی سازمان بهزیستی، زمانی که از مطبوعات خواستید از بزرگنمایی موضوع پرهیز کنند، نقش روزنامه ها در شفاف سازی و پل ارتباطی روزنامه ها و مردم جامعه بودن را چه میدانستید؟ آیا بزرگنمایی تنها برای بیان نقاط قوت مدیران مجاز است و نقاط ضعف و سو مدیریتها همچنان باید به ورطه کتمان و تکذیب سپرده شوند؟
آقای دکتر فقیه، آن روزی که ابلاغ ریاست خود را در دست گرفتید و پله های سازمان بهزیستی را به امید اصلاح امور سازمان متبوع خود بالا رفتید، هیچ گاه به سو مدیریت فکر کردید؟
باور کنید شکنجه 3 کودک بی سرپرست در یک مرکز، زیر نظر سازمان بهزیستی که ریاستش بر عهده شخص شما است از مصادیق بارز سو مدیریت به حساب می آید و باور کنید انتظار استعفا از شما انتظاری سنگین و غیر ممکن نیست.
اعتماد ملی
پ.ن:لالا لا لا بخند دنیا خسیسه
واسه کمتر کسی خوب مینویسه
یکی لبهاش همیشه غرق خندست
یکی پلکاش تو خوابم خیس خیسه./
فرش ماشینی که کنار خیابان افتاده است، کمدهایی که دیوار این خانه شده اند، گاز پیک نیکی، چراغ گرد سوز و زنی که چادر رنگی سر کرده و مشغول جارو کردن این فرش است. اینجا خیابان است.اما حکم خانه دارد برای این زن!
برای وارد شدن به این حریم دنبال زنگ در خانه میگردم.اما چیزی پیدا نمیکنم. بالاخره با اشاره، از خانم خانه اجازه وارد شدن میگیرم. گوشه این فرش کنار کمدها، پشتی چیده شده است، روی گاز پیک نیکی غذا در حال پختن است.مثل یک زندگی روزمره، انگار چیزی تغیر نکرده است. فقط آسمان این خانه بزرگتر از بقیه خانه هاست. دم غروبست و هوا کاملن خنک و من به این فکر میکنم که آنها سر ظهر در اوج گرما چه مار میکنند؟
سر صحبت را باز میکنم، علت این را یک هفته است اینجا زندگی میکنند، میپرسم. زن بی حوصله میگوید:"ای بابا، بی پولی. دو سال قبل با یک میلیون پول پیش و ماهی 50 هزار تومان یک زیر زمین را اجاره کردیم و به لطف صاحبخانه این دو سال با همین قیمت، همانجا زندگی کردیم. تا این که یک ماه پیش آن خانه فروش رفت و هیچ کس حاضر نشد با این مبلغ حتی یک اتاق کوچک به ما اجاره دهد. الان یک هفته است که توی خیابان زندگی میکنیم. روز اول، مردم حس بدی داشتند مکث میکردند سئوالی میپرسیدند و میرفتند. خیلیها هم لطف داشتند و برای ما آب و غذا و میوه آوردند. اما انگار حالا برای اهل محل عادی شده ایم."
مشغول صحبت هستیم، پسر بچه پنج شش ساله ای وارد میشود و با گریه میگوید:" مامان من دلم آب خنک میخواهد، از بس که بازی کردم خسته شدم، میخوام کارتن ببینم." توی آفتاب داغ پوست دستها و صورتش سوخته بود. و چند باری برای دیدن تلویزیون خانه همسایه ها رفته بود.
میزند زیر گریه و مادر فقط به اعتراضهای او گوش میکند و حرفی نمیزند. فقط گاه گوشه چشمش را با چادر گلدارش پاک میکند. یک بچه یک ساله هم دارد، خوابیده، میگوید:" از بس که توی گرما بوده، گرما زده شده و دو روزی هست که مریضه و فقط میخوابه."
در قابلمه غذارو بر میدارد و با حرص لباس بچه را مرتب میکند و دستش را روی سر بچه کوچکتر میگذارد و زیر لب غر میزند، گله میکند، اما خودش هم نمیداند از کی و چی؟ صدایش را نمیشنوم.
ساعت 8.30 شب است و هوا تاریک شده، تنها روشنایی این خانه چراغ گردسوزی است که کمی فضا را روشن کرده است. پسر بچه از بس گریه کرده، خوابش میبرد. زن روبه رویش را نگاه میکند و میگوید:" دوباره شب شد، همش میترسم یه حیوون یا جونوری بیاد سراغمون."
مردی وارد فرش میشود، یعنی پا به خانه میگذارد زن جلوی پایش بلند میشود. همسرش است. با تعجب نگاهم میکند، آنقدر نگران و کلافه است که حتی جرات سوال پرسیدن هم ندارم. اما خودش به حرف میاید و میگوید:" توی این هفته به هر دری زدم، نتیجه ای نگرفتم. هیچ کس از ما سوال نکرد که چرا اینجاییم. حتی کسی اعتراضی هم نکرد که عامل مزاحمت شده ایم. اصلا امیدی ندارم که دوباره بتوانم زیر یک سقف زندگی کنم." جمله اش را تمام میکند و میگوید:" خانم لطفن از اینجا بروید و بگذارید با بدبختیمان تنها باشیم." سرش زرا به دستش تکیه داده که خداحافظی میکنم و میروم و آنها را با فرش انحصاریشان تنها میگذارم. یکی از همسایه ها مشغول درست کردن یک اتاق کوچک برای انها داخل حیاط بزرگش است.شاید خبر خوشجال کننده ا ی باشد اما اگر دو یا سه سال دیگر این خانه هم فروش برود زن و مرد با دو بچه ای که بزرگتر میشوند کجا باید آواره شوند راستی سر و سامان دادن به این بی خانمانها در دستور کار چه کسی است؟؟؟
40چراغ
پ.ن:چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟ دوره ارزانیست.چه شرافت ارزان.تن عریان ارزان.و دروغ از همه چیز ارزانتر.آبرو قیمت یک تکه نان. و چه تخفیف بزرگی خوردست قیمت هر انسان./

